اگر زمانی
روزگاری
روزی
به هر دلیلی
خدایی رخ دهد
من نه از دست موشها و میدان شکایت می کنم
نه از دست فیلهای روحانی
با کیلوهای چرب شکمی و رانی
نه از دست ایران و ایرانی
من از دست خودم شاکی ام
که نمی دانم با چه جراتی
بدون خدا به دنیا آمده ام
پر روتر از این جانداران ندیده ام در جهان
که پروارترینشان
پس افتادن های مفرط من است
یک بار هم که شده
یک نفر جدی به من گوش کند
پاچه های فضایی
با ران کوتوله نمی خوابند
آدم ها بلند شوید
روی دست هم سوار!
یک عده دارند به ما می خندند
به قبیله ام بد جوری بر خورده است
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
از پا تا سرت
سراسرت
نوری و نیرویی
وجود مقدست را در بر گرفته است
جنس تو ، جنس نان
نانی که آتش او را می پرستد
عشقم خاکستری زیر خاک بود
من با تو گر گرفتم
عشق من
عزیزم
پیشانی ات . پاهایت و دهانت
نانی است مقدس که زنده ام می دارد
آتش به تو درس خون داد
از آرد تقدس را فرا بگیر
و از نان بوی خوش را
پابلو نرودا
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمانی که می بینم و میدانم که نیست,
و خدائی که نمی بینم و می دانم که هست.
بازدید دیروز: 0
کل بازدید :51074