تولدی دیگر
همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در ایه ترا اه کشیدم اه
من در این ایه ترا
به درخت واب اتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از ان میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با ان خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمیگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هما غوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید ((صبح بخیر))
هاجر خدابنده لو ::: دوشنبه 87/3/20::: ساعت 8:36 صبح
نظرات دیگران: نظر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 24
کل بازدید :51139
بازدید دیروز: 24
کل بازدید :51139
>>اوقات شرعی <<
>> درباره خودم <<
>>آرشیو شده ها<<
>>لوگوی وبلاگ من<<
>>لوگوی دوستان<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
>>طراح قالب<<