تا به کی باید رفت ؟ از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم ، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرسـتو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بـهـاری بـه بـهـار دیگـر ...
در شب کوچک من افسوس ، باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن ، وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم ، من به نومیدی خود معتادم
گوش کن ، وزش ظلمت را می شنوی ؟
در شب اکنون چیزی میگذرد ، ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابر ها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند .
<<< فروغ فرخزاد >>>
* *
خاطره هر جا که میری به یاد من باش اونور دنیا که میری به یاد من باش
کنار هر شقایقی ، هر جا که دیدی عاشقی ، به یاد من باش
هر جا صدایی خسته بود ، هر جا دلی شکسته بود ، هر جا لب جاده کسی ، به انتظار نشسته بود
هر جا کسی نفس نداشت صحبت پیش و پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای لونه بجز قفس نداشت به یاد من باش
به یاد من باش
<<< فریدون >>>
بازدید دیروز: 12
کل بازدید :51152