اگر از بنفشه به بام سقوط کنم
تو گوش کن که چگونه از دل ها پرده برمیدارم
بگو بنفشه
بگو پرده ها
بگو دل
اما من درکنار در در انتظار تو در حوض ایستاده ام
عجب نیست مخمورم
سلامم را بر زبان دارم عابران خبر از مرگ من دارند
جامه های عابران را برای زمستان افروختم
صورتشان را با تلیله های بهاری پوشاندم
در خانه ها ستم بود من خبر داشتم
همیشه از ان غمناک بودم که در جاده ی مرطوب گم شوم
من همیشه از ان غمناک بودم که در جاده ی نمناک گم شوم
در خانه ها ستم میشود من خبر داشتم
صورتشان را با اکلیله های بهاری شستم
در خانه ها ستم میشود من خبر داشتم
همیشه از ان غمناک بودم که در جاده ی نمناک گم شوم
صبحانه برای دو نفر
هاجر خدابنده لو ::: دوشنبه 87/3/20::: ساعت 8:29 صبح
نظرات دیگران: نظر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 14
بازدید دیروز: 12
کل بازدید :51161
بازدید دیروز: 12
کل بازدید :51161
>>اوقات شرعی <<
>> درباره خودم <<
>>آرشیو شده ها<<
>>لوگوی وبلاگ من<<
>>لوگوی دوستان<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
>>طراح قالب<<